




بقیه رو توی ادامه مطلب ببینید
محققان و دانشمندان کشورهای متعدد آزمایشات و تحقیقات گسترده ای درمورد این موضوع انجام دادند طبق آخرین آزمایشات صورت گرفته چشمان دو شخص را کاملا در حالت بسته قرار دادند و به یک نفر گفته میشود که روی دستت قطعه ای آهن گداخته نهاده میشود و شخص اینچنین به خود تلقین نموده بود که دستش خواهد سوخت اما روی دست او قطعه ای یخ گذاشتند نتیجه آزمایش کاملا غیر قابل باور بود چون روی دست فرد تاول های بزرگی که در اثر سوختگی زده میشود بوجود آمده بود و به شخص دوم گفته میشود روی دستت قالبی یخ میگذاریم و او بر این باور بوده که فقط دستش کمی سرد میشود و اتفاقی نمی افتد اما روی دست او آهنی سرخ و گداخته شده نهادند و او داغی را به هیچ وجه حس نکرد و اینچنین بود که همگان برتاثیر شگفت انگیزتلقین کردن پی بردند
بقیه عکس ها رو توی ادامه مطلب ببینید
کاش می شد غصه را زنجیر کرد ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
سکوتم را به باران هدیه کردم تمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی رسیدم گریه کردم ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ذره های عشق را تکثیر کرد
کاش می شد زخم را مرحم شویم
یار و غمخوار و انیس هم شویم
کاش می شد بر خلاف سرنوشت
قسمت و تقدیر را از سر نوشت
کاش می شد چشم و دل را باز کرد
نغمه ها ی دوستی را ساز کرد
کاش می شد عشق را آغاز کرد
بی خیال از هر غمی پرواز کرد
ای صمیمی ای دوست گاه بی گاه لبه پنجره خاطره ام میایی ای قدیمی
ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم آرزویم همه سر
سبزی توست

اسمت رو روی غنچه نو شتم شکفت
روی درخت نوشتم میوه داد
توی صحرا نوشتم سبزه زار شد
آخه این اسمه تو داری یا کود شیمیایی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
در قلبت رو واسه هر کسی باز نکن کسی که دوستت داره خوش کلید داره
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
دو چیز هیچ و قت از یاد آدما نمیره روزای خوب و دوستای خوب یه
چیزم هیچ وقت از دل آدما نمیره روزای خوبی که با دوستای خوب
گذشت
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ،
که تنها شوی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
کاش قلبم درد تنهايي نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
کاش برگهاي اخر تقويم عشق
حرفي از روزهاي باراني نداشت
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
حرفات تلخه اما عسله منی
به یادم نیستی اما زندگیه منی
به فکرم نیستی اما رویای منی
با من نیستی اما نفس منی
مهربون نیستی اما دنیای منی
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان
عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ذهن را درگیر با عشقی خیالی کرد و رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت
چون رمیدن های آهو ناز کردن های او
چشم و دستان مرا حالی به حالی کرد و رفت
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
ای دوست که فلک کرده مرا از تو جدا از کجا غنچه بچینم که دهد بوی تو را
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
کلاغ و طوطی هر دوزشت و سیاه آفریده شدند
طوطی شکایت کرد و خداوند اورا زیبا کرد ولی
کلاغ گفت :هرچه از دوست رسد نیکوست و
نتیجه این شد که می بینی.
طوطی همیشه در قفس کلاغ همیشه آزاد
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
کاغذ سفید را هرچه قدر هم که تمیز و زیبا باشد کسی قاب نمیگیرد، برای ماندگاری در ذهنها باید حرفی برای گفتن داشت.
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
می شود پرده چشمم پر کاهی گاهی
دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی
وادی عشق بسی دور و دراز است ولی
طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی
در طلب کوش و مده دامن امید ز دست
دولتی هست که یابی سر راهی گاهی

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست,
شايد آن خنده كه امروز دريغش كردي،
آخرين فرصت همراهي ماست
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است.
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
هميشه زيباترين پاسخ از آن کسي است که سوالي زيبا تر مي پرسد
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
قدر لحظه هاي عمر را هيچ كس مانند گور كن پير نمي داند
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من
شب هجران نکند قصد دل آزاري من
روزگاري که جنون رونق بازارم بود
تو نبودي که بيايي به خريداري من

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به
مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و
اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود
میگذردعشق ها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ دست نا خورده به جا میمانند
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم
چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم
یا من برسم به یار یا یار به من
یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد
ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دایم سکوت مرگ بارم را.دکتر علی شریعتی

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم خاکسترم آتش گرفت
چشم وا کردم سکوتم آب شد
چشم بستم بسترم آتش گرفت
در زدم کس این قفس را وا نکرد
پر زدم بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم دفترم آتش گرفت
قیصر امین پور
سحر خندد به نور زرد فانوس
پرستویی دهد به جفت خود بوس
نگاهم میدود بر سینه راه
تو را دیگر نخواهم دید؟ افسوس
نیما یوشیج

اگر عشق نبود
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود
بی رنگ تر از نقطه موهومی بود
این دایره کبود اگر عشق نبود
در سینه هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سر گردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود
قیصر امین پور
دستی ز کرم به شانه ما نزدی
بالی به هوای لانه ی ما نزدی
دیری است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق سری به خانه ما نزدی
قیصر امین پور
داستان های کوتاه !!!...خدايا با من قهري
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داريد
پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از پله های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد. بقیه رو توی ادامه مطلب بخونید.
....بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است
!!!- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم
!!!!- بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان
خدايا! سه رکعت زياد است!
بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله
خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد
ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است
خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد
ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست
پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است
اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !



بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید
جمله های عاشقانه
به نام خدايي كه دوستي را در محبت ،آشنايي را درلبخندي وجدايي را در قطره اشكي آفريد.
اول هر راه را گامي
سكوت را سخني
عشقي را لبخندي
تشنه چشمه طلب كند وچشم نگاه را نگاه با كلام مي آيدو كلام با سلام
پس سلام :
حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتادم از پا چرا
نوشدارویی وبعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر امروز با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر بریزافکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجران که یکدم در توچشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا
درخزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا

تقدیم به تو
وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم
وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم
تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته
مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوست دارم!مهم نیست فردا کجایی مهم اینه هر جا باشی دوست دارم! مهم نیست تا ابد با هم نباشیم مهم اینه که تا ابد دوست دارم! مهم نیست قسمت چیه! مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم!
لطیفه ((جک))
ترکه میره عروسی میبینه همه موبایل دارن اونم یه کاغذ لوله میکنه میذاره رو کمرش یکی میاد ازش میپرسه اون چیه نگاه میکنه میگه ای وای فکس اومد
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
دانش آموزا سر کلاس خیلی شلوغ میکردن ناظم میاد میگه اینجا طویله اس
یکی از بچه ها میگه نه آقا اشتباه اومدید
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
یه مرغه به اون یکی مرغه میگه: دیدی بدبخت شدم، تو کیف دخترم پرخروس پیدا کردم. دوستش میگه: اینکه چیزی نیست، من تو کیف دخترم تخم مرغ پیدا کردم
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
مرد: قسم میخوری که منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
از یه تركه مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه
بقیه در ادامه مطلب
کمی تا قسمتی ادبی
خداوند بشر را طوری آفریده است که هرچه به سنش اضافه می شود از
بینایی چشم هایش کم می شود تا و قتی پیری خود را در آینه نگاه می
کند به خود بگوید((عجیب است من در تمام این سالها هیچ تغییری
نکرده ام))
«««««««««««««««««««
با لبخند زندگی کنید سلام کنید تعارف کنید پذیرایی کنید بسیاری از مردم
به این دلیل چهره غمگینی دارند که فکر میکنند باید خوشبخت تر از
آنچه هستند باشند
«««««««««««««««««««
از چگونگی صحبت کردنتان است که دیگران پی به دانش شما میبرند
سعی کنید درست صحبت کنید حتی اگر عادت کرده اید
«««««««««««««««««««
اسکاتلندی ها به قدری خسیس هستند که وقتی با شما دست میدهند و
دست خود را عقب میکشند انگشتان خود را میشمارند مبادا که کم شده
باشد
بقیه رو توی ادامه مطلب بخونید